تبليغاتX
عصر دیجیتال

m-arsey

کاش در کنارم بودی ، کاش میتوانستم تو را در آغوشم بگیرم و نوازش کنم....

باورم نمیشود که از من اینهمه دور هستی و فاصله بین من و تو بیداد میکند....

کاش می توانستم دستانت را بگیرم و با تو به اوج خوشبختی بروم....

کاش میتوانستم بوسه ای بر گونه مهربانت بزنم.... ای کاش ، کاش ، کاش...

دلم بدجور هوای تو را کرده است عزیزم... دلم بدجور در حسرت دیدار تو است ای

بهترینم....

باورم نمیشود ، این همه فاصله در بین من و تو غوغا میکند

و دریای غم و دلتنگی در قلبهایمان طوفان به پا میکند ، امواج تنهایی مثل

خنجر در قلبهایمان مینشیند ....

و ای کاش در کنارم بودی ... کاش بودی و دلم را از امید و آرزوهای انباشته شده خالی

میکردی....

باورم نمیشد ، سخت است باور کردنش ، با نبودنت در کنارم گویا

در این دنیا تنهای تنهایم .... بی کس ، بی نفس ، میروم با همان پاهای خسته ، در جاده ای

که به آن سوی غروب خورشید ختم شده است....

کاش که تو در کنارم بودی....آنگاه دیگر هیچ آرزویی از خدای خویش نداشتم....

سخت است ولی باید نشست در گوشه ای و گریست و انتظار کشید تا تو به سوی من

بیایی...

و ای کاش تو در کنارم بودی ، باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای ، دلم

بدجور برای تو تنگ است ... باورم نمیشود که رفته ای....

 
نگارش در تاريخ Mon 25 Jul 2011 توسط  |
 
نظر یک ریاضیدان درباره زن و مرد
 
اگر زن يا مرد داراي ( اخلاق) باشند پس مساوي هستند با عدد يك =1

اگر داراي (زيبايي) هم باشند پس يك صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =10

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =100

اگر داراي (اصل و نسب) هم باشند پس سه تا صفر جلوي عدد يك ميگذاريم =1000

ولي اگر زماني عدد يك رفت (اخلاق) چيزي به جز صفر باقي نمي ماند و صفر هم به تنهايي هيچ نيست

پس ان انسان هيچ ارزشي نخواهد داشت



چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 |
نگارش در تاريخ Mon 25 Jul 2011 توسط  |

روزهای مدرسه های مدرسه

 
 
بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور ميشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه...

Iran Eshgh Group!

 

خوب در همچين مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته ميشه و بالاخره اين عقده هايک جايی خودشونو بروز ميدن ديگه....

Iran Eshgh Group!

 

البته اين اعمال شنيع عواقبی هم در پی دارند...

Iran Eshgh Group!

 

خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!

Iran Eshgh Group!

 

از اونجا که ما موجود تاديب پذيری بوديم تا چند سالی ادب شديم که از تمامی دست اندر کاران اين امر خطير کمال تشکر را داريم.

اما با ورود به دبيرستان هر چه اين اساتيد محترم رشته بودند پنبه شد و نامه اعمال ما با يک سری موارد رنگين تر شد...

ـ تفريح سالم در کوچکترين فرصت حاصله

Iran Eshgh Group!

 

ـ تفريح با ناظمين زحمتکش مدرسه

Iran Eshgh Group!

 

ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرين محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!

Iran Eshgh Group!

 

خوب بعد از اينهمه ماجرا آدم بايد يک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه ديگه... نه؟

Iran Eshgh Group!

 

اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهيداتت با شکست روبرو ميشند و بايد به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگيری تازه است...

Iran Eshgh Group!

 

خلاصه اينکه تاديب و تنبيه و تمهيد روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. خوب ما هم يکی از اوناييم.



نگارش در تاريخ Mon 25 Jul 2011 توسط  |

جشن تیرگان

تیر روز از تیر ماه برابر سیزدهم تیر ، جشن بزرگ تیرگان است .

در ایران باستان هر روز از ماه نام ویژه ای داشته است و روز سیزدهم هر ماه که برخلاف تصورات امروزی روز فرخنده ای است ، تیر روز نام داشته است.

تیرگان جشنی بسیار فرخنده است که داستان دلکشی دارد و راهنمای سودمندی از دانش آسمان ها  می باشد .

جدا از اینها این روز روزیست که آرش کمانگیر ایران را رها ساخت و نامش را در تاریخ شکوهمند این سرزمین به جای گذاشت .

از لحاظ علمی و آنچه در اوستا گفته شده است این روز، روز گرامی داشت تیر ( تشتر) نگهبان همه ستارگان است .

تشتر یا تیر همیشه در افق دیده نمی شود . تابستان و بخصوص امرداد و شهریور ماه اوقات جلوه ی تشتر است . در تیر ماه یعنی ماهی که به نام تشتر می باشد این ستاره طلوع می کند .

در بحبوحه تابستان که دل خاک از تشنگی له له می زند ، گیاهان سوخته و درختان پژمرده ، ستور و مردم چشم به بخشایش ایزدی و باران رحمت می دوزند ، تشتر مانند پیک خدایی سر از گریبان افق به در می کند و مژده رحمت می رساند .

 

آیین برگزاری تیرگان

فریدون جنیدی که اکنون پیرمردی دنیا دیده است در کتاب زروان درباره آیین برگزاری جشن تیرگان این چنین می گوید :

از مراسم دیگر جشن تیرگان در یزد و کرمان این است که یک روز پیش از جشن یعنی ماه روز دختر نا بالغی کوزه ای پر آب می کند و دور مجلس می چرخاند و هر کس چیزی در آن می اندازد. بعد این کوزه را به خانه ای می برند که درخت «مورد» داشته باشد ، پارچه سبزی روی کوزه می اندازند و آیینه ای روبروی آن زیر درخت مورد قرار می دهند ، آنگاه در تیرگان هرکسی نیتی می کند و بیت شعری می خواند چیزی از کوزه ، بیرون می آورد و آنرا با نیت و شعری که خوانده شده تطبیق می دهد ، و از آنجا که شعر ها همه نوید بخش است این فال ها هم اکثرا نیک است یکی از این شعر ها را که از پیر زنی به دین شنیدم ، این بود :

رخ زیبا ، قد رعنا ، چش شهلا داری

آنچه خوبان همه دارند ، تو تنها داری 

تیرگان و آرش

اما در افسانه ها هم داستانی دلکش نقل شده است که خواندن آن بسیار نیکوست .

 

 

در اول تیر ماه افراسیاب تورانی بر ایران غلبه کرد و سپاهیان ایران را در طبرستان محاصره نمود اما در روز سیزدهم ایران و توران صلح نامه ای نوشتند که بسیار به نفع ایران تمام شد . بدین وسیله جشن تیرگان دارای فضیلت دیگری نیز گردید .

اما این کلیت داستان بود .

وقتی تورانیان موفق شدند ایران را شکست بدهند و ایرانیان پست شده بودند ،  دیوان تورانی کار غیر جوانمردانه ای کردند:

آنان گفتند تیر اندازی بیاروید تا تیری اندازد ، هر جا آن تیر افتاد مرز بین ایران و توران باشد . مگر یک تیر چند فرسنگ می رود ؟؟!! به راستی که کارشان نه مناسب حال درویشان بود .

اما کمانگیر قدیمی ایران که اکنون پیر شده بود ولی پیرمردی که بار دیگر برای وطنش جوان شد ، به مانند یک مرد تمام جانش را در تیرش گذاشت .

او بر فراز الوند کوه رفت و به عشق میهنش تیری را روانه کرد که می گویند هزار فرسنگ فاصله داشت .

و پس از آن پیکر مقدسش نا پدید شد .

 

 روایت های دیگر درباره آرش :

برخی می گویند کمانی که آرش انتخاب کرد ویژگی خاصی داشته است . هر کس با آن کمان تیری می انداخت متلاشی می شد . آرش با اینکه این موضوع را می دانست باز هم این کمان را انتخاب کرد و جانش را برای میهنش فدا کرد .

عده ای از دانشمندان و مستشرقین معتقد هستند که آرش در نتیجه اختراع آلت مخصوص موفق به پرتاب کردن تیر شد .

نگارش در تاريخ Mon 25 Jul 2011 توسط  |

كوك كن ساعت خویش !
اعتباری به خروس سحری، نیست دگر
دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است
كوك كن ساعت خویش !
كه مـؤذّن، شب پیـش
دسته گل داده به آب
و در آغوش سحر رفته به خواب
كوك كن ساعت خویش !
شاطری نیست در این شهرِ بزرگ
كه سحر برخیزد
شاطران با مدد آهن و جوش شیرین
دیر برمی خیزند
كوك كن ساعت خویش !
كه سحرگاه كسی
بقچه در زیر بغل،
راهی حمامی نیست
كه تو از لخ لخ دمپایی و تك سرفه ی او برخیزی
كوك كن ساعت خویش !
رفتگر مرده و این كوچه دگر
خالی از خش خش جاروی شب رفتگر است
كوك كن ساعت خویش !
ماكیان ها همه مست خوابند
شهر هم . . .
خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند
كوك كن ساعت خویش !
كه در این شهر، دگر مستی نیست
كه تو وقتِ سحر، آنگاه كه از میكده برمی گردد
از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی
كوك كن ساعت خویش !
اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر
و در این شهر سحرخیزی نیست

نگارش در تاريخ Mon 25 Jul 2011 توسط  |
درباره وبلاگ

من فرشاد
این وبلاگ جهت درج مطالب مورد علاقه دوستان هست
لطفا با نظرات خود به ما زد حال بزنید
پست الکترونیک
آخرين مطالب
آرشيو مطالب
پيوند ها



قالب وبلاگ